دراز امدن

لغت نامه دهخدا

( دراز آمدن ) دراز آمدن. [ دِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) دراز شدن. طولانی گشتن. طویل شدن.
- دراز آمدن سخن؛ طولانی شدن آن:
بیا و گونه زردم ببین و نقش بخوان
که گر حدیث نویسم سخن دراز آید.سعدی.

جمله سازی با دراز امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به دست جام شراب و به گوش نغمۀ ساز شبی خوشست خدایا دراز باد دراز !

💡 ازان دراز چو کرباس اینغزل افتاد که خواستم که بدوزم قبا بقد منار

💡 چون بيدار شدم جهت آن را ندانستم تا الا ن كه دانستم پا را به سمت قبر مطهر دراز كردنبى ادبى به ساحت قدس امام عليه السّلام است و اين معجزه در ماه صفر1276 بوده است.

💡 مدار سیاره به دور خورشید بیضی کامل نیست و گلبرگی‌شکل است. این حرکت باعث می‌شود که قطر دراز (اطول) بیضی مدار پیرامون خورشید بچرخد و حضیض خورشیدی پیشروی کند.

💡 اما نه تنها منفعل نشدند، بلكه بر جسارت خود افزودند و خواستند دست به سوىميهمانان لوط دراز كنند!!

💡 به طول و عرض شبی در وصال می‌خواهم که بر تو عرض کنم قصه‌های دور و دراز