لغت نامه دهخدا
دخترزای. [ دُ ت َ ] ( نف مرکب ) زنی که دختر زاید. صفت زنی که بیشتر دختر زاید. که فرزند ماده بدنیا آرد.
دخترزای. [ دُ ت َ ] ( نف مرکب ) زنی که دختر زاید. صفت زنی که بیشتر دختر زاید. که فرزند ماده بدنیا آرد.
زنیکه دختر زاید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ورا دختری پنج بد چون بهار سراسر پر از بوی و رنگ و نگار
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به دختر شیطان و و سپس لولا آمد اشاره نمود.
💡 آن شنیدستی که ارباب تجارت گفتهاند مهر بر دختر منه ور خود بود چون ماه و هور
💡 از وحشت است بستر ما کام اژدها ما را شبی که دختر رز در حباله نیست
💡 و يـا خـدا از آنـچـه خـودش آفريده دختران را براى خود گرفته، و پسران را براى شماانتخاب كرده ؟ (16).
💡 سپه داد و دختر تو را داد نیز همان گنج و با گنج بسیار چیز