دام کنده

لغت نامه دهخدا

دام کنده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) رهایی یافته از دام و بند. ( ناظم الاطباء ). که دام برکنده باشد. که دام فروگسسته باشد.طائری که بزور طپش از دام برآمده باشد:
ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو
وی شانه دام کنده زلف سیاه تو.ملامفید بلخی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

رهایی یافته از دام و بند

جمله سازی با دام کنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تپه شیخ مربوط به دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان مشگین‌شهر، بخش ارشق، روستای کنده واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۷۳۹۲ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 عقیقین آن دو لب داری به زیرش گور من کنده مرا هر روز بی‌جرمی به گور اندر کنی زنده

💡 دی بر زدمش که سخن سستش دیدم چون تکیه توان کرد بر آن کنده سست

💡 تو چو باز پای بسته تن تو چو کنده بر پا تو به چنگ خویش باید که گره ز پا گشایی

💡 در گذشته برای احرام و تقدس آتشکده مردم کفش‌های خود را در کنار رودخانه کنده و غسل کرده و با پای برهنه به زیارت معبد می‌رفتند. از این رو نام این محل کفشکنان می‌باشد.

💡 در سده شش میلادی با ساخت تالار ستوندار عظیمی با حدود ۳۰۰ متر مربع درون قله‌ای بنا شد. سردیس شیوا در مقام خدای خدایان شبیه‌سازی شده‌است و وجود سردیسهایی که سه چهره را شامل می‌شود به همراه افسانه شیوا که بر دیوارها کنده شده‌اند بر عظمت این کاخ می‌افزایند.

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز