لغت نامه دهخدا
( دالیةبن طوق ) دالیةبن طوق. [ ی َ ت ُ ن ُ طَ ] ( اِخ ) شهرکی است بر کناره فرات. دالیة. رجوع به دالیة شود.
( دالیةبن طوق ) دالیةبن طوق. [ ی َ ت ُ ن ُ طَ ] ( اِخ ) شهرکی است بر کناره فرات. دالیة. رجوع به دالیة شود.
شهرکیست بر کناره فرات دالیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز طوق عرشیان خلخال بندد ناقهٔ شوقت اگر مردانه چون ما، بر سر دنیا نهی پا را
💡 و نيز هيچ صاحب مالى مانند خرما و گندم و جو و انگور نيست كه از دادن زكات خودارىكرده باشد مگر آنكه هفت طبقه زمين مشمول زكات، به گردنش طوق مى شود تا روز قيامت. (325)
💡 چو قمری سر و بر گردن نهد طوق گرفتاری اگر افتد به گلشن راه آن مشکین سلاسل را
💡 بديهى است كه اين پست پندارى و خود را حقير شمردن، از خصوصيات ذاتى برده نيست،بلكه از محيط آلوده زندگى و از يك رشته عوامل خارجى پيدا شده كه طوق فرمانبرى برگردن اين بشر نهاده است.
💡 طوق قمری بر قفا خون تذرو اندر دو چشم با چنین فر و بها دلها ز غم پرداخته
💡 غم اسیری خود می خوریم، کازاد است ز طوق فاختگان، سرو بوستانی ما