لغت نامه دهخدا
داغداغان اسطلح. [ اِ طَ ] ( اِخ ) داغداغان اسل نام موضعی به مازندران بحدود فرح آباد. ( سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 21 بخش انگلیسی ).
داغداغان اسطلح. [ اِ طَ ] ( اِخ ) داغداغان اسل نام موضعی به مازندران بحدود فرح آباد. ( سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 21 بخش انگلیسی ).
داغداغان اسل نام مو ضعی به مازندران بحدود فرح آباد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقش داغداغان هم برای جلوگیری از «نظر خوردن» در فرش ترکمنی بافته میشود.در بوانات فارس داغداغان کهنسال به ثبت ملی رسیده اند. [۳]
💡 نقش داغداغان هم برای جلوگیری از «نظر خوردن» در فرش ترکمنی بافته میشود.[۵]
💡 داغداغان بیشتر به عنوان یک گیاه زینتی کاشت میشود زیرا در برابر آلودگی هوا مقاوم است و طول عمر زیادی دارد.
💡 بنظر میرسد درختی که در ترکمن صحرا از آن بنام داغداغان[۱] یاد میشود که درختی است برگریز از راستهٔ گل سرخ∗ از تیرهٔ شاهدانگان∗[۲][پیوند مرده] جنس داغداغانها∗ که میتواند میان ۲۰ تا ۲۵ متر ارتفاع پیدا کند. همان درخت تاگوک باشد یا از یک خانواده باشند.
💡 کشت داغداغان موجب ایجاد امنیت در برابر خطرات سیل، فرسایش خاک و ریزش کوه و غیره میشود.[۳][پیوند مرده]