لغت نامه دهخدا
داردار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دیر پاییدن و ثبات داشتن. ( برهان ). || بانگ و فریاد راه انداختن. رجوع به داردار شود.
داردار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دیر پاییدن و ثبات داشتن. ( برهان ). || بانگ و فریاد راه انداختن. رجوع به داردار شود.
(کَ دَ ) (مص م. ) به صبر و درنگ واداشتن.
دیر پاییدن و ثبات داشتن
به صبر و درنگ واداشتن.
💡 ۳- از داردار و پسرش باقر: خانوادههای باقری (معروف به باقر طایفه).
💡 ۳- از داردار و پسرش باقر: خانوادههای باقری (معروف به باقر طایفه).