خیره درای

لغت نامه دهخدا

خیره درای. [ رَ / رِ دَ ] ( نف مرکب ) هرزه درای. بی عقل. ( آنندراج ). بیهوده گوی، یاوه گوی. گزافه گوی. گزافه درای: تا چه گنه کردم که روزگارم بعقوبت آن در سلک صحبت چنین ابلهی خودرای ناجنس خیره درای... مبتلی گردانیده است. ( گلستان ).

جمله سازی با خیره درای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ترسم ز چشم فتنه گزندی به او رسد طفل نگاه خیره و روی تو بی‌نقاب

💡 خسرو که پس از کامیابی‌های برق‌آسا و خیره‌کننده بر رومیان، اکنون شکست فضاحت‌باری از آن‌ها خورده بود، با لجاجت تمام پیشنهاد صلح هراکلیوس را نپذیرفت و تقصیرات را به گردن سرداران و فرماندهانش انداخت و با بی‌پروایی به توبیخ و مجازات آن‌ها پرداخت.

💡 خیره بماند عارض چون حیلتش بدید گفتا که هست لاله رخ و نوش لب صنم

💡 بنیان نمایش ویندوز مجموعه ای از امکانات و ویژگی‌ها را به برنامه نویسان می‌دهد تا بتوانند به آسانی واسط‌های کاربر خیره‌کننده ای ایجاد کنند. این ویژگی‌ها شامل موارد زیر می‌گردد:

💡 من نیز در آن خیره بمانم‌ام ا حیرانم از اینکه خشتش آیا گل کیست

💡 عقل از مزه بویش وز تابش آن رویش هم خیره همی‌خندد هم دست همی‌خاید

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز