دل مردگی

لغت نامه دهخدا

دل مردگی. [ دِ م ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) کیفیت و حالت دل مرده. افسردگی. || کودنی. بلادت. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به دل مرده شود.

فرهنگ عمید

افسردگی، دل تنگی.

فرهنگ فارسی

حالت و کیفیت دل مرده

جمله سازی با دل مردگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سردی دل مردگی دل بود خون چو به تن سرد شود گل بود

💡 دادم از دل بر خاست و دود از سینه آتش در خرمن ماه و اختر زد، جان دردآلود را افسردگی ها رست و روان رنج آمود را دل مردگی ها زاد.آری روز روشن به خورشید است و کشور خرم به جمشید، سرمایه شاخ از بهار است و پیرایه کاخ از نگار سرسبزی خاک از باران است و روسرخی باغ از بهاران.

💡 بود چون مجلس تصویر از دل مردگی جویا به هر بزمی که نبود با نگاهی آشنا چشمی

سود یعنی چه؟
سود یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز