لغت نامه دهخدا
خیالی بخاری. [ خ َ ی ِ ب ُ ] ( اِخ ) از گویندگان است و شاگرد خواجه عصمت اﷲ بوده و قبرش در بخارا است. رجوع به مجالس النفایس ص 12 و 188 و تذکره دولتشاه سمرقندی ص 420 شود.
خیالی بخاری. [ خ َ ی ِ ب ُ ] ( اِخ ) از گویندگان است و شاگرد خواجه عصمت اﷲ بوده و قبرش در بخارا است. رجوع به مجالس النفایس ص 12 و 188 و تذکره دولتشاه سمرقندی ص 420 شود.
از گونیدگانست و شاگرد خواجه عصمت الله بوده و قبرش در بخاراست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خیال غیر اگر داری خیالی بس محال است آن اگر تو غیر او جوئی ندانم تا کجا بینی
💡 راستگویی پیکر رخشان او چون آینه است کاندرو دیده خیالی بیند از هر پیکری
💡 دِرِد فیس (به انگلیسی: Dreadface) یک شخصیت خیالی ابرشرور در کتب کمیک ساخته شدهاست.
💡 بر دیدهٔ ما نقش خیالش گذری کرد نقشی که چه پرسی و خیالی که چه گویم
💡 مرا به عهد جوانان ز عشق حاصل کار همین بس است خیالی که پیر کار شدم
💡 دور نام سرزمینی خیالی در مجموعهٔ کلاهقرمزی است که فامیل دور و دوره از آنجا آمدهاند و بچهٔ فامیل دور نیز تبار دوری دارد.