لغت نامه دهخدا
خویشتن پروری کردن. [ خوی / خی ت َ پ َرْ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خویشتن پروردن. تربیت نفس. || تن پروری کردن. تن پروردن.
خویشتن پروری کردن. [ خوی / خی ت َ پ َرْ وَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خویشتن پروردن. تربیت نفس. || تن پروری کردن. تن پروردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گهی در خویشتن در تک و تازی ز تست اینجایگه هم ترکتازی
💡 دو زلف دلفریبت را ز خوبی به روی خویشتن بسیار مگذار
💡 بجان رسیده ام، از دست خویشتن فریاد! غم زمانه امانم بریده است، امان!
💡 وز خاصهٔ خویشتن در اینکار گنجینه فدا کنم به خروار
💡 چو غنچه تنگ دلی را به خندهٔ چو شکر ز پستهٔ دهن خویشتن نشان چه دهی؟
💡 سودای لب چنین کسی نتوان پخت با خویشتن آی این چه بیخویشتنیست