لغت نامه دهخدا
خوکبان. ( ص مرکب ) خوک چران.( ناظم الاطباء ). || حافظ خوک. نگاهدارنده ٔخوک. آنکه بوضع و حال خوک رسیدگی می کند. خوک وان.
خوکبان. ( ص مرکب ) خوک چران.( ناظم الاطباء ). || حافظ خوک. نگاهدارنده ٔخوک. آنکه بوضع و حال خوک رسیدگی می کند. خوک وان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میگویند چنگیز خان پانزدهمین روز از ماه میانهٔ پاییز سال خوک برابر با چهارم رمضان سال ۶۲۴ درگذشت.
💡 بود هر خوک و سگ را آنچنان دل از آن دل هیچ نتوان کرد حاصل
💡 شکار شیر بگذاری شکار خوک برداری زهی تدبیر و هشیاری زهی بیگار و جان کندن»
💡 به اعتقاد او در پس تمامی اسبها خوکها و آدمها «مثال اسب» «مثال خوک» و «مثال آدم» قرار دارد.
💡 سس هلو ممکن است به عنوان سس دسر به عنوان رویه پنکیک، و همچنین در غذاهای خوش طعم، مانند مرغ کبابی، میگوی نارگیل و گوشت خوک استفاده شود.
💡 بیت القدس اگر شد ز افرنگ پر از خوکان بدنام کی شد آخر آن مسجد مقدس