لغت نامه دهخدا
خوشنود کردن. [ خوَش ْ / خُش ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) راضی کردن. خوشحال کردن. ارضاء. ترضیه. اقناء. اقناع. ( یادداشت مؤلف ).
خوشنود کردن. [ خوَش ْ / خُش ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) راضی کردن. خوشحال کردن. ارضاء. ترضیه. اقناء. اقناع. ( یادداشت مؤلف ).
راضی کردن خوشحال کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 2 راضى و خوشنود بودن به آنچه كه از طرف خداوند، براى ما فراهم و مقدّر شده است.
💡 و اى بهترين كسى كه از او عوض خواهند بمحض يقين، خوشنود است بدانچه بر آن حكمفرموده از احكام گذشته اش، چه حكيم مهربانى هستى.
💡 و خوشنود شدند به زندگى دنيا و نيست زندگانى دنيا درقبال آخرت مگر مانند مردار متعفن بدبو.
💡 بود شاهان بملک خویشتن خوشنود در گیتی بود گیتی بدو خوشنود و خلق از اوست خرسندان
💡 افغان که باشد هر طرف در شهر ما دلدادگان صد دلبر و هرگز دلی از دلبری خوشنود نه
💡 مسجد و میخانه و دیر و کلیسا و کنشت صد فسون از بهر دل بستند و دل خوشنود نی