لغت نامه دهخدا
خوش سای. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( اِ ) شمشاد. ( ناظم الاطباء ). بقش. ( فیروزآبادی ): بقش؛ درختی است و آنرابه فارسی خوش سای گویند. ( منتهی الارب ). بقس. بوقس.
خوش سای. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( اِ ) شمشاد. ( ناظم الاطباء ). بقش. ( فیروزآبادی ): بقش؛ درختی است و آنرابه فارسی خوش سای گویند. ( منتهی الارب ). بقس. بوقس.
شمشاد بقش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر همیپیچم به هر سو همچنین چیست یعنی من ز سر خوش نیستم
💡 شب خوش چه کنی ای بت مه روی خدا را بازآ که نبودست مرا با تو شبی خوش