لغت نامه دهخدا
( خورشیدمآثر ) خورشیدمآثر. [ خوَرْ / خُرْ م َ ث ِ ] ( ص مرکب ) خورشیداثر. دارای آثار خورشید. فیاض. نوربخش. فیض رسان. بخشنده: توجه خورشیدمآثر اوست. ( حبیب السیر ج 3 ص 1 ).
( خورشیدمآثر ) خورشیدمآثر. [ خوَرْ / خُرْ م َ ث ِ ] ( ص مرکب ) خورشیداثر. دارای آثار خورشید. فیاض. نوربخش. فیض رسان. بخشنده: توجه خورشیدمآثر اوست. ( حبیب السیر ج 3 ص 1 ).
خورشید اثر دارای آثار خورشید
💡 چنان زجود تو کان طیره شد که برناید بزخم نشتر خورشید ازرگش خونی
💡 تنگ بد گیتی از درد تو بر مردم شهر تیره بد خورشید از هجر تو بر بام و سرای
💡 صائب به زور جذبه طبع بلند خویش خورشید را ز دست مسیحا گرفته ایم
💡 پیدا ز نور روی تو گشتیم در جهان ما ذره ایم و روی تو خورشید انورست
💡 هر ذره که بینی به تو خورشید نماید روشن نتوان دید نظر کن به تمامت