لغت نامه دهخدا
خودپیرایی. [ خوَدْ / خُدْ ] ( حامص مرکب ) لاف زنی. || نمایش. جلوه گری. ( ناظم الاطباء ).
خودپیرایی. [ خوَدْ / خُدْ ] ( حامص مرکب ) لاف زنی. || نمایش. جلوه گری. ( ناظم الاطباء ).
لاف زنی یا نمایش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلم ز بسکه بود گرم مدح پیرایی شود فتد چو گره بر زبان مرا گوهر
💡 درو نجوم مصور به نقش پیرایی نظیر کارگه چرخ هفتمین بینی
💡 پیرانه سر ار چه نیست جز رسوایی الحق خوشم آید این کهن پیرایی
💡 باعث زمزمه پیرایی دیوانه مپرس دید در خواب خوش آن چشم و سخن یاد گرفت
💡 چراغ دودمان شهرتم از شعله فطرت ندارد آسمان امروز چون من نکته پیرایی