خود خروه

لغت نامه دهخدا

خودخروه. [ خو خوَدْ / خُدْ ] ( اِ مرکب ) خودخروس. تاج خروس. خودخروچ، گوشت پاره سرخی که بر سر خروس است. ( برهان قاطع ). || گل بستان افروز. ( برهان قاطع ) ( صحاح الفرس ):
ای خواجه چرا جدا شدستی ز گروه
چونان که ز خیل و تره ها خودخروه.ابوعلی چاچی.

فرهنگ فارسی

خود خروس تاج خروس

جمله سازی با خود خروه

💡 الفهرست / ابن نديم، ص 137،133 و 118. الحيوان، ج 4، ص 448-449 راجع بهيونس بن ابى خروه و نيز امالى سيد مرتضى،ج 1 ص 132.

💡 خروه شهوت را باز شکن، هیچ شهوت بدل خود راه مده که از ما باز مانی.

دول یعنی چه؟
دول یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز