لغت نامه دهخدا
خواب نبردن. [ خوا / خا ن َ ب ُ دَ] ( مص مرکب ) خواب نرفتن. بخواب نشدن. خواب نکردن.
خواب نبردن. [ خوا / خا ن َ ب ُ دَ] ( مص مرکب ) خواب نرفتن. بخواب نشدن. خواب نکردن.
خواب نرفتن بخواب نشدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منافق خواندن برنابا توسط پولس، نشان میدهد که علت اختلاف و جدایی بزرگتر بوده، و اختلافات برسر عقاید اساسی و اصولی بودهاست که پولس را وادار به «منافق خواندن برنابا و پطرس» نمودهاست. نه فقط به دلیل بردن و نبردن یک شخص.
💡 گر با خودم نبردی گیرم ز روی ناز است نام مرا نبردن آیا چه نام دارد؟
💡 نمیتوان قبول کرد جدایی بین دو دوست صمیمی مبلغ و دینی، فقط به دلیل بردن و نبردن یک شخص به یک مکان، عاقلانه و منطقی باشد. بهخصوص اینکه در هر چهار انجیل، عیسی دستور داد: «با همدیگر محبت و مهربانی نمایید»
💡 ساقی خط ییمانه نیام حوصله تا چند حیف است به موج میام از خویش نبردن
💡 دوازدهـم ـ اخـتـصـاص دادن حـق تـعالى آن جناب را در كتب سماويه و اخبار معراجيه از سايراوصـيـاء عليهم السلام به ذكر او به لقب، بلكه به القاب متعدده و نبردن نام شريفش.(34)