خواب الو

لغت نامه دهخدا

( خواب آلو ) خواب آلو. [ خوا / خا ] ( ن مف مرکب ) خواب آلود. رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

( خواب آلو ) ( صفت ) آنکه مایل بخواب است یا خواب کامل نکرده و رخوتی مخصوص احساس میکند: (( وقتی وارد اطاق شدم گیج و خواب آلود بود ) )
خواب آلود

جمله سازی با خواب الو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هنگام زمان خواب به حداقل می‌رساند. به عنوان مثال یک کاربر از یک هدست بلوتوث

💡 روزم قرار دیدن و شب نیست خواب چشم ما را به درد هجر تو به زین معاش نیست

💡 گویند بعضی از دخترها را در حال خواب از مادرهایشان جدا می‌کردند زیرا که بیچاره‌ها راضی به تفرقه نبودند.

💡 زخورد و خواب بگذر گر دل بیدار می خواهی که بیداری زپی خواب تن آسانی نمی دارد

💡 نعمت دنیای دون خواب و خیالی بیش نیست نیست ممکن سیر گردد هر که نان بیند به خواب

💡 ز فکر روز محشر صبحدم آسوده برخیزد اگر بیند کسی در خواب آن چشم سخنگو را