لغت نامه دهخدا
خلاف ورز. [ خ ِ / خ َ وَ ] ( نف مرکب ) مخالف. مناقض. ( ناظم الاطباء ).
خلاف ورز. [ خ ِ / خ َ وَ ] ( نف مرکب ) مخالف. مناقض. ( ناظم الاطباء ).
مخالف مناقض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیخ را منصف ستایند این خلاف راستی است بارها دیدم که از...گی انکار داشت
💡 رهبران علوی با نامهای پیر مرشدها رهبر دده شناخته میشوند. بر خلاف باور به برابری زن مرد، رهبری ویژه مردان است.
💡 و پرسیدند از سماع، گفت: من راضیم بدانکه از سماع سر بسر خلاص یابم. گفتند: چه گویی در کسی که از سماع ملاهی چیزی بشنود، گوید مرا حلالست که به درجهای رسیدم که خلاف احوال در من اثر نکند، گفت: آری رسیده است ولیکن به دوزخ.
💡 4 - بـعـد اقـتـصادى حج بر خلاف آنچه بعضى فكر مى كنند، استفاده از كنگره عظيم حجبراى تقويت پايه هاى اقتصادى كشورهاى اسلامى نه تنها با روح
💡 شمار عقد نفس کن نه مهرهٔ تسبیح که نقد عمر چنین می رود بسی به خلاف
💡 و چون روش آنان بر خلاف سلوك قوم ما بود قهرا در مورد مخالفت و انكار قرار گرفته، و ازين لحاظ مجبور شدند كه ترك وطن كرده و بسرزمين شما هجرت كنند.