لغت نامه دهخدا
خضرا شدن. [ خ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سبز شدن. سبزه شدن:
آب چو نیل برکه اش میگون شد
صحرای سیمگونش خضرا شد.ناصرخسرو.
خضرا شدن. [ خ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سبز شدن. سبزه شدن:
آب چو نیل برکه اش میگون شد
صحرای سیمگونش خضرا شد.ناصرخسرو.
سبز شدن سبزه شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو آفتاب ز خاک درت شرف یابد بر آستان تو افتد ز طاق خضرا زین
💡 هر سال نه جوها را می پاک کند از گل تا آب روان گردد تا کشت شود خضرا
💡 عون تو سازد ز موم جوشن داود رای تو آرد ز دودگنبد خضرا
💡 دیو را شیشه سر بسته نتوان بند کرد هیچ دل در قبه خضرا نمی گیرد قرار
💡 زود به یغما رود، خلعت خضرای خاک در پی نیسان بود، خشکی آبان او
💡 دل ز خضرای این دمن برگیر بکن این جان و دل ز تن برگیر