لغت نامه دهخدا
خرگاه خلخ. [ خ َ هَِ خ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آسمان. ( یادداشت بخط مؤلف ):
چو خاتون یغما بخلخال زر
ز خرگاه خلخ او برآورد سر.نظامی.
خرگاه خلخ. [ خ َ هَِ خ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آسمان. ( یادداشت بخط مؤلف ):
چو خاتون یغما بخلخال زر
ز خرگاه خلخ او برآورد سر.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طلبکار است و سرگردان شده ماه همی گردد ترا در عین خرگاه
💡 گل ز خرگاه چمن روی به صحرا دارد سر می خوردن آن خرگه مینا دارد
💡 سلطان دو کون در دل تست تن خیمه شناس و دل چو خرگاه
💡 نوا بر طرز این خرگاه میزن رهی کاو گویدت آن راه میزن
💡 اگر کافر شوی در عشق آن ماه بیابی ناگهان آن ماه خرگاه
💡 شمس دیدی دمد ز مطلع ارض سایه دیدی به چرخ زد خرگاه