المقلي

🌐 سرخ شده

این واژه از ریشه «قلی / قلي» می‌تواند به چیزی مربوط به «سرخ‌شده» یا «قلیه‌ای» اشاره کند، هرچند بسته به لهجه و کاربرد ممکن است معانی متفاوتی داشته باشد. در عربیِ رایج، برای «سرخ‌کرده» معمولاً واژه‌های دیگری هم به کار می‌رود، اما «المقلي» غالباً به چیزی اشاره دارد که در روغن سرخ شده است.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 سرخ شده

📌 سرخ کردنی

📌 تفت داده شده

📌 سرخ کردن

📌 درهم و برهم

جمله سازی با المقلي

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رائحة الطعام المقلي انتشرت في المكان وجذبت كثيرًا من الزبائن.

بوی غذای سرخ‌شده در همه جا پیچیده بود و مشتریان زیادی را به خود جذب می‌کرد.

💡 اشتهر المطعم بتقديم السمك المقلي الطازج مع البطاطا والسلطة.

این رستوران به خاطر سرو ماهی سرخ‌شده تازه به همراه سیب‌زمینی و سالاد معروف است.

💡 الطبق الجانبي من الأرز المقلي يكمل الدجاج الحار بشكل جيد.

غذای جانبی برنج سرخ شده به خوبی مرغ تند را تکمیل می‌کند.

💡 طلب الزبون الدجاج المقلي لأنه كان الخيار الأسرع في وقت الغداء.

مشتری مرغ سوخاری سفارش داد چون سریع‌ترین گزینه برای ناهار بود.

💡 فضلتْ أن تتناول وجبةً مشوية بدلًا من الطعام المقلي حفاظًا على صحتها.

او برای حفظ سلامتی‌اش ترجیح می‌داد به جای غذای سرخ‌شده، غذای کبابی بخورد.

💡 ‬يتسرب من شقوق‬ ‫األبواب رائحة البيض المقلي والطماطم‪

بوی تخم‌مرغ سرخ‌شده و گوجه‌فرنگی از لای درز درها به مشام می‌رسد.