لغت نامه دهخدا
خرماهندو. [ خ ُ هَِ ] ( اِ مرکب ) خرمالو. این نام بزبان رودبار قزوین «اروا» می باشد. اربه. اربو. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرماهندو. [ خ ُ هَِ ] ( اِ مرکب ) خرمالو. این نام بزبان رودبار قزوین «اروا» می باشد. اربه. اربو. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرمالو این نام بزبان رودبار قزوین [ اروا ] می باشد اربه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سطح زیر کشت خرما در ایران ۲۳۲ هزار هکتار بوده که حدود ۱۹۹ هزار هکتار آن بارور است.
💡 با در نظر گرفتن مقدار تركيبات خرما بخوبى اين موضوعقابل درك است زيرا گفتيم:
💡 خرما روزا که ما را تازه و روشن شده ست عشق با دیدار باغ و دیده با رخسار گل
💡 زهی ای نخل باغ دینکت اندر دیدهٔ حقبین نماید خوشهٔ پروینکم از یک خوشهٔ خرما
💡 1 بسترش عبايى بو و بالشش پوستى كه درونش ليف خرما بود، شبى بسترش راتغيير داده و آن را دو لايه و آسوده تر قرار دادند. چون صبح شد فرمود:
💡 خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد خوشا چاکی که چون خرما به جیب استخوان باشد