خدائی کردن

مترادف‌ها

خدایی کردن، بت‌سازی

متضادها

مادی کردن

لغت نامه دهخدا

خدائی کردن. [ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تشبه بخدا پیدا کردن. || پادشاهی کردن. سلطنت کردن. حکومت کردن. دست استیلا داشتن:
بر آفاق کشور، خدائی کنی
جهان در جهان پادشائی کنی.نظامی.

فرهنگ فارسی

تشبه بخدا پیدا کردن یا پادشاهی کردن

جمله سازی با خدائی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دو بینی میکنی ز آن ماندهٔ باز خدائی کردهٔ ز انجام و آغاز

💡 چو دانستم که اینجا آشنائی است مرا این روشنی دید خدائی است

💡 خدائی که روز و شب آرد پدید - خدائی که نیکو و زشت آفرید

💡 بود فعلش خدائی زانکه بیناست بفعل حق از آن شد کار او راست

💡 چو درعین خدائی او یکی دید خود اندر جزو و کل حق بیشکی دید

💡 بعالمی که زند از تو موج بحر خدائی بنوح می نرسد جز که ناخدایی زورق

💡 برخی افراد در مواجهه با قدرت و ثروت زیاد، دچار خودشیفتگی شده و با رفتارهای تکبرآمیز سعی در خدائی کردن و فراتر از حد خود رفتار می‌کنند.

💡 در ادبیات عرفانی، مفهوم خدائی کردن به معنای از خود بی‌خود شدن و رسیدن به مقام فنا در ذات خداوند و نفی کامل خود است.

💡 او با سخنان پرطمطراق و ادعاهای بزرگ، سعی داشت با خدائی کردن و برتری جستن از دیگران، جایگاه اجتماعی خود را در میان مردم تثبیت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران