لغت نامه دهخدا
خدابیامرزی. [ خ ُ م ُ ] ( حامص مرکب ) عمل خدابیامرزی گفتن. عمل خدابیامرزی خواستن. ( یادداشت بخط مؤلف ): خدایش بیامرزاد آن خواننده را چون بخواند. نویسنده عاجز مسکین رابخدابیامرزی یاد آرد. آمین. ( دیباچه دیاتسارون ).
خدابیامرزی. [ خ ُ م ُ ] ( حامص مرکب ) عمل خدابیامرزی گفتن. عمل خدابیامرزی خواستن. ( یادداشت بخط مؤلف ): خدایش بیامرزاد آن خواننده را چون بخواند. نویسنده عاجز مسکین رابخدابیامرزی یاد آرد. آمین. ( دیباچه دیاتسارون ).
خدا بیامرز گفتن طلب مغفرت ( برای مرده ).
عمل خدا بیامرزی گفتن عمل خدا بیامرزی خواستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیامرزی گناه جمله را پاک که پیدا کردهٔ ما را تو از خاک
💡 خداوندا جهاندارا سنایی را بیامرزی بدین توحید کو کردست اندر شعر پیدایی
💡 إِنْ تُعَذِّبْهُمْ اگر عذاب کنی ایشان را فَإِنَّهُمْ عِبادُکَ ایشان رهیگان تواند وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ و اگر بیامرزی ایشان را، فَإِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (۱۱۸) تو آنی که تویی توانای دانا.
💡 بیامرزی برحمت جمله عالم که حی وغافر الذنبی و حاکم
💡 بحق این محمد خاتم تو بیامرزی بفضلت آدم تو