خانه ٔ بیکسی

لغت نامه دهخدا

خانه بیکسی. [ ن َ / ن ِ ی ِ ک َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قبر. گور. مدفن.

فرهنگ فارسی

قبر گور مدفن

جمله سازی با خانه ٔ بیکسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گرد غربت بر جبین مرد آب گوهر است بیکسی ها را تفاخر نامه ای در کار نیست

💡 حسرت‌، پیام بیکسی آخر به یار برد قاصد نبُرد نامهٔ من، انتظار برد

💡 خود را به آستان کس بیکسان رساند هر کس به بیکسی ز کسان التجا گرفت

💡 گفتن به آه درد دل خود ز بیکسی مکتوب خود به بال و پر تیر بستن است

💡 ما را بجز از بیکسی ای دوست کسی نیست آنرا که پناهی نبود هست پناهی

💡 شررخیزست‌گرد پایمال بیکسی بیدل به یاد دامن قاتل مده خون شکارم را

💡 شاعر با توصیف خانهٔ بیکسی، می‌خواست بر تنهایی و بی‌پناهی وجودی انسان در دنیای پر از آشوب و بی‌رحم تأکید و شکایت کند.

💡 در آن داستان غم‌انگیز، شخصیت اصلی پس از از دست دادن تمام دارایی‌هایش، احساس می‌کرد که در خانهٔ بیکسی و میان تنهایی مطلق زندگی می‌کند.

💡 عبارت خانهٔ بیکسی در ادبیات کلاسیک معمولاً استعاره‌ای از وضعیت روحی فردی است که هیچ تکیه‌گاه و حمایت اجتماعی برای خود ندارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران