لغت نامه دهخدا
خامه حکاک. [ م َ / م ِ ی ِ ح َک ْ کا ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قلمی که حکاکان بکار برند:
صاحب نام و نشان چون خامه حکاک شد
گر چه آمد هر قدم بر سنگ پای تیر ما.ثابت ( از آنندراج ).
خامه حکاک. [ م َ / م ِ ی ِ ح َک ْ کا ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قلمی که حکاکان بکار برند:
صاحب نام و نشان چون خامه حکاک شد
گر چه آمد هر قدم بر سنگ پای تیر ما.ثابت ( از آنندراج ).
قلمی که حکاکان بکار برند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جانم فدای خامه و قربان نامه ات کاندر بیان حریری و اندر سخن حری
💡 ناله گر بر لوح هستی خط کشد دشوار نیست خامهام زپن دست دارد صد رقم در آستین
💡 صفایدامن صبح و نم شبنم چه ننگ است این فلک صابون همین بر خامههای پاک میمالد
💡 نی خامه شکر ریزد زوصف آن لب شیرین مگو غیر ازنی هندوستان را هست شکر نه
💡 نوشت خامه خونین «فرخی» این بیت به روی صفحه طوفان به صدهزار افسوس