حسن عدلی

لغت نامه دهخدا

حسن عدلی. [ ح َ س َ ن ِ ع َ ] ( اِخ ) ابن علی اشتیبی، متخلص به عدلی و ملقب به عون اﷲ علاءالدین. شیخ زاویه قوچه پاشا در استانبول بود و در 1026 هَ. ق. درگذشت. او راست: «آخر کار» در تصوف، به ترکی.و دیوان شعر ترکی دارد. ( هدیة العارفین ج 1 ص 292 ).

فرهنگ فارسی

ابن علی اشتیبی متخلص بعدلی

جمله سازی با حسن عدلی

💡 بنابر گزارش برخی منابع، در ژوئیهٔ ۱۹۹۶، کوتلو عدلی، روزنامه‌نگار ترک قبرسی که از دنکتاش و سیاست‌های او انتقاد کرد، توسط گرگ‌های خاکستری کشته شد.

💡 تو عین عدلی آخر چه خواهی از درهم تو محض فضلی آخر چه جویی از دینار

💡 ز عدلت بود هر عدلی که آن می‌کرد نوشروان ز گنجت بود هر گنجی که دادی حاتم طایی

💡 بنیاد عدلی و انصافی نهاد که اهل کرمان را حیات تازه آمد… و چندان خیر و صدقات فرمود که درویش در کرمان نماند…

💡 بر دل بلا و فتنه ز دیدار می‌رسد عدلی از آن خصومت دیدار می‌کند

💡 در ۱۴ اوت، نیروهای امنیتی مصر به فرماندهی رئیس‌جمهور موقت، عدلی منصور، به دو اردوگاه معترضان در قاهره، یورش بردند.

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز