لغت نامه دهخدا
حسرت کشیدن.[ ح َ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حسرت خوردن:
نه تنها شانه حسرت میکشد از تار گیسویش
دل آئینه هم داغ است از محرومی رویش.فطرت ( از آنندراج ).
حسرت کشیدن.[ ح َ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حسرت خوردن:
نه تنها شانه حسرت میکشد از تار گیسویش
دل آئینه هم داغ است از محرومی رویش.فطرت ( از آنندراج ).
حسرت خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نور نگه بدامن مژگان کشید پای یعنی که وقت پای بدامن کشیدن است
💡 سر از دولت کشیدن سروری نیست که با دولت کسی را داوری نیست
💡 چه لازم روی از مادر کشیدن بمژگان هم دل ما می توان خست
💡 رنج بدخویان کشیدن زیر صبر منفعت دادن به خلقان همچو ابر
💡 سپهر برشده تا رای روشنش دیدست ز بر کشیدن خورشید و مه پشیمانست