لغت نامه دهخدا
( حسدآرا ) حسدآرا. [ ح َ س َ ] ( نف مرکب ) بدخواه. ( آنندراج ) ( از هفت قلزم ). حسدورز:
تو شادخوار عافیتی تا وبای غم
طاعون به طاعن حسدآرا برافکند.خاقانی.
( حسدآرا ) حسدآرا. [ ح َ س َ ] ( نف مرکب ) بدخواه. ( آنندراج ) ( از هفت قلزم ). حسدورز:
تو شادخوار عافیتی تا وبای غم
طاعون به طاعن حسدآرا برافکند.خاقانی.
( حسد آرا ) بدخواه حسدورز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بجود مر کف او را همی حسد کند ابر از ان سیه ز حسد گشت روی ابر مطیر
💡 بلی: کسی که طالب اشتهار در جمیع اطراف عالم است، و مایل به این است که در وقتی یگانه دوران باشد حسد می برد به هر که با او در این فن شریک و نظیر است.
💡 در بعضى از روايات حسد ورزيدن نسبت به اميرمؤ منان عليه السّلام ازعوامل ((حبط)) محسوب شده است.
💡 ور حسد میبرد از رای تو خورشید رواست بی هنر آنکه در آفاق کسش نیست حسود
💡 در حديث معتبر ديگر از آنحضرت منقول است كه خواب رانقل نميبايد كرد مگر براى مؤ منى كه خالى باشد از حسد و عداوت و طغيان.
💡 عارفى را گفتند: بلايى شناسى كه چون كسى بدان درمانده او را رحم نكنند؟ و نعمتىدانى كه منعمش را حسد نورزند؟ گفت: فقر.