لغت نامه دهخدا
حریفی ساوجی. [ ح َ ی ِ وَ ] ( اِخ ) رجوع به حریفی اصفهانی شود. ( ذریعه ج 9 ص 234 ).
حریفی ساوجی. [ ح َ ی ِ وَ ] ( اِخ ) رجوع به حریفی اصفهانی شود. ( ذریعه ج 9 ص 234 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان همی بازم با چرخ و همی کژزندم هیچ کس داند کاین چرخ حریفی چه دغاست
💡 دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنج اگر بجرعه ی دردی رسی بنوش و مرنج
💡 قدرتم غالب حریفی را نمیداند که چیست صد تعدی میکشم از حسن اگر طوفان شوم
💡 دریای راز در جوش من مهر بر لب از بیم گو هم زبان حریفی کز اهل راز باشد
💡 حریفی گر زند حرفی ز نظم ناپسند من ندارد مفتقر با کی اگر باشد پسند تو