لغت نامه دهخدا
حدیث السن. [ ح َ ثُس ْ س ِن ن ] ( ع ص مرکب ) نوجوان. تازه جوان. مرد جوان.
حدیث السن. [ ح َ ثُس ْ س ِن ن ] ( ع ص مرکب ) نوجوان. تازه جوان. مرد جوان.
( صفت ) نوجوان نازه جوان نوازد.
نوجوان مرد جوان
💡 وان دگر صمت دل بود که حدیث نکند در درونه نفس خبیث
💡 حدیث دلبر خود با دگر بتان چکنم اگر تمیز نداری زفاصل و مفضول
💡 سنبلت را بس پریشان حال میبینم، مگر باد صبح، از حال من، باوی حدیثی گفته است؟
💡 تا مگر سنگین دلت را رحمت آید بر دلم سنگ را رحمت نباشد این حدیثی بیهدهاست
💡 گروهی از حکما در حدیث اسکندر بشک شدند و بسی رفتشان سخن بزبان
💡 حدیث شوخ و لعلت نازک افگارش کند ترسم مگر آهسته آن لب را تبسموار بگشاید