لغت نامه دهخدا
حاق اتصال. [ حاق ْق اِت ْ ت ِ ] ( ع اِ مرکب ) اتصال دو کوکب است به یکدیگر با وحدت عرض و طول، مثل آنکه قمر در سوم درجه حمل به عرض یک درجه شمالی، و زحل در سوم درجه میزان به یک درجه عرض شمالی باشد.
حاق اتصال. [ حاق ْق اِت ْ ت ِ ] ( ع اِ مرکب ) اتصال دو کوکب است به یکدیگر با وحدت عرض و طول، مثل آنکه قمر در سوم درجه حمل به عرض یک درجه شمالی، و زحل در سوم درجه میزان به یک درجه عرض شمالی باشد.
اتصال دو کوکب است بیکدیگر با وحدت طول و عرض
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محنت آن دارد گه او را از فراق است افتراق دولت آن دارد که او را با وصال است اتصال
💡 نقش بی نقاش چون صورت نمی بندد بعقل کی پذیرد نظم بی صانع جهانرا اتصال
💡 من به غم تو قانعم، شاد به درد تو، از آنک چیره بود به خون من دولت اتصال تو
💡 از مهمترین دستاوردهای دوران تصدی وی، برآورده شدن آرزوی دیرینه مردم استان فارس، یعنی اتصال این استان به خلیج فارس بود.
💡 گرنه روحی پس چرا هرگز نیندیشی ز مرگ ورنه عقلی پس چرا با روح داری اتصال
💡 مدغم اندر مهر و کینش اتفاق سعد و نحس مضمر اندر صلح و جنگش اتصال خیر و شر