لغت نامه دهخدا
حادثه جوئی. [ دِ ث َ / ث ِ ] ( حامص مرکب ) عمل حادثه جوی.
حادثه جوئی. [ دِ ث َ / ث ِ ] ( حامص مرکب ) عمل حادثه جوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بطور كلى در حادثه احد، سه گروه مشخص در ميان مسلمانان، پيدا شدند:
💡 به گزارش خبر آنلاین، پلیس ایران مدعی شد که در پی حادثه ایذه، ۱۱ نفر را دستگیر کردهاست.
💡 چون به هم بزمی اغیار توانم تن داد؟ من که در حادثه هرگز در یاری نزدم
💡 مرض ز ملک طبیعت گریخت از بیمش همین عقیم به دورش سپهر حادثهزاست
💡 حادثه زمانه را نیست تمیز نیک و بد برق بلا بیک روش بر گل و خار بگذرد
💡 آفرین کردم بر شاه که اندر دو جهانش آفریننده ز هر حادثه داراد نگاه