لغت نامه دهخدا
جریده القاب. [ ج َ دَ / د ی ِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دفتری که عناوین والقاب اعطایی به افراد در آن ضبط میشد:
آن سر و صدری که از جریده القاب
بازگشادند افتخار برآمد.سوزنی.خرگدایان بکل برون بردند
نام خود از جریده القاب.سوزنی.
جریده القاب. [ ج َ دَ / د ی ِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دفتری که عناوین والقاب اعطایی به افراد در آن ضبط میشد:
آن سر و صدری که از جریده القاب
بازگشادند افتخار برآمد.سوزنی.خرگدایان بکل برون بردند
نام خود از جریده القاب.سوزنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به عرضگاه بزرگی که عرض فخر کنند سر جریده تو و اول شمار تویی
💡 کمال از حال دل بینی در بنوشت پریشان شد ورقهای جریده
💡 جانی است جریده در میان چست وان نیز نه با من است با تست
💡 نام خود کرده زان جریده که خواست راستروشن ولی نه روشن و راست
💡 یک قدم ای ناظر جریده درین ره با من مسکین ز روی بینش بردار
💡 جریده بودش آهنگ از مداین نبودش با خود اسباب خزاین