جرعه ماندن

لغت نامه دهخدا

جرعه ماندن. [ ج ُ ع َ / ع ِ دَ ] ( مص مرکب )یک آشام آب یا شراب در ظرف باقی ماندن:
در شیشه جرعه ای ز شراب شبانه ماند
اسباب فتنه بازبدست زمانه ماند.مرشد یزدی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

یک آشام آب یا شراب در ظرف باقی ماندن.

جمله سازی با جرعه ماندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا در کنج محنت سر به زانو ماندن ای اهلی بدان معنی دلیل آمد که جانی سر گران دارم

💡 این جایزه در اولین تولد آخرین فرزند به شرط زنده ماندن ۹ کودک دیگر

💡 برجاى ماندن دهها مادر داغديده و فرزندان يتيم و پدر كشته و آواره.

💡 بچندین سال انابت کردن و رو بر زمین ماندن جهانرا غرقه در خون ساختن از سیل مژگانی

💡 د. تحمل ماندن در زندان طبيعت و صبر از بهشت فرا طبيعت براى ترجيح رضاى خدا بر خشنودى خويش است؛ چنان كه در حديث سوم آمده است.

💡 از دل و جان هرکه سر بر خط شاهنشه نهد ماندن اندر طاعت او از بن دندان بود

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فتاح یعنی چه؟
فتاح یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز