جبه ٔ درویش
لغت نامه دهخدا
جبه درویش. [ ج ُب ْ ب َ / ب ِ ی ِ دَرْ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از ابر باشد که به عربی سحاب گویند. || کنایه از شب هم هست که عرب لیل خوانند. ( برهان ) ( انجمن آرا ):
روزی که فلک جبه درویش گرفتی
از فضله زنبور بر او دوختمی جیب.انوری ( از انجمن آرا ). || کنایه از آفتاب. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). آفتاب عالمتاب. ( مجموعه مترادفات ). || پوشش. ساتر:
در زمستان جبه درویش باشد آفتاب
پوستین گرم گر مغرور دارد شاه را.ناصرعلی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
کنایه از ابر باشد
جمله سازی با جبه ٔ درویش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رفت در کسوت درویش که ما نشناسیم ما نه آنیم که شه را ز گدا نشناسیم
💡 ده درویش، روستایی از توابع بخش جزینک شهرستان زهک در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 ای مفلسان کوی تو درویش خوانده آن شاه را که نانش ازین در نمیرسد
💡 خانهٔ حاج درویش با پیگیریهای نوادگان ایشان در سال ۸۱ به عنوان اثر ملی به ثبت رسید.
💡 گزیده گوشه فقر است و اندر عین درویشی گدایان در خود را دهد ملک جهانبانی