جانی صیاد

لغت نامه دهخدا

جانی صیاد. [ ص َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. در 15 هزارگزی جنوب ده دوست محمد واقع شده. سکنه آن 739 تن. زبان آنان فارسی، بلوچی است. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین میشود. محصول آن غلات،پنبه، لبنیات. شغل اهالی زراعت، گله داری و گلیم بافی. راه آن مالرو است. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

دهی در شهرستان زابل

جمله سازی با جانی صیاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جشنواره نام‌های بزرگی در ایتالیا و سینمای بین‌المللی را جذب می‌کردو از این طریق کمک می‌کرد تا به شهر جانی دوباره از لحاظ اقتصادی و فرهنگی ببخشد.

💡 دانم اگر از دلبری قانع به جانی ای پسر داد سبک دستی دهم در سر فشانی ای پسر

💡 سخنت جان سخن بودی اگر فیض ازل کردی از روح قدس جسم سخن را جانی

💡 مرد جانی جمع شود بگذر ز نفس زانکه دل در تو پریشان بسته‌اند

💡 تو از جانی و تو ازجان خبردار تو نیز از جان در اینجاگه خبردار

💡 گر مزبلهٔ تن تو را مرگ رسید با مرگ چکار جان تو با جانی را

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز