لغت نامه دهخدا
( جان آسا ) جان آسا. ( ص مرکب ) مانند جان:
چشم در سر بچه کار آید و جان در تن شخص
گر تأمل نکند صورت جان آسایت.سعدی.
( جان آسا ) جان آسا. ( ص مرکب ) مانند جان:
چشم در سر بچه کار آید و جان در تن شخص
گر تأمل نکند صورت جان آسایت.سعدی.
( جان آسا ) دلپذیر.
( جان آسا ) مانند جان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آتش که بطبع جان کداز آمده است وز روی نهاد سرفراز آمده است
💡 جان به هزار ولوله بهر تو گشت حامله کآتش عشق خویش را تو به سپند میدهی
💡 نه جودست هر چان کف تو نبخشد نه علمست هر جان دل تو نداند
💡 گر تو بخواهی به چشم در نظر آریم جان ور تو بگونی روان از سر آن بگذریم
💡 همی گفت هر کس که با جان ستیز مجوی و مشو در دم رستخیز
💡 بسا دورباشش که بر جان زدند چو سرگشته گویش به چوگان زدند