لغت نامه دهخدا
ثمرکاج. [ ث َ م َ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ارزه.
ثمرکاج. [ ث َ م َ رِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ارزه.
ارزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو دید مقصد من از ره نصیحت گفت نهال رنج ترا نیک بی ثمر دیدم
💡 O حفظ حجاب و ترك جلوه گرى ثمرات بسيارى دارد كه برخى از آنها عبارت است از:
💡 او سابقه کاپیتانی سه شیرها را دارد و در 81 بازی ملی 3 گل به ثمر رساند.
💡 میبرند از نخل عمر ما ثمر گر عالمی بهر خود در باغ دنیا بی ثمر افتادهایم
💡 ز خون دل ثمری جلوه ده در این گلزار چو سرو چند کنی پیشه خودنمایی را
💡 ثمر نخل وجودم همه اشکست کلیم چکنم شعله بغیر از شررش بار نبود