تنگ اندراوردن

لغت نامه دهخدا

( تنگ اندرآوردن ) تنگ اندرآوردن. [ ت َ اَ دَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) کم گردانیدن فاصله را. سخت نزدیک گردیدن:
چو تنگ اندرآورد با من زمین
برآهختم آن گاوسر گرز کین.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 1 ص 196 ).چو تنگ اندرآورد با او زمین
فروکرد گرز گران را به زین.فردوسی.چو من تنگ روی اندرآرم بروی
سر آید ترا تیزی و گفتگوی.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( تنگ اندر آوردن ) کم گردانیدن فاصله را. سخت نزدیک گردیدن.

جمله سازی با تنگ اندراوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو به حرف آیی و من می‌روم از خود چه کنم! تنگ ظرفم نتوانم که شرابم نبرد

💡 قناتهای واقع در تنگ مهر، خوزی، صادره، قدمت آن بیش از دو هزار وپانصد سال می‌باشد.

💡 که دو مرد او را به تنگ آورده‌اند آب رویش پیش لشکر برده‌اند

💡 همچون کف خاکی که برد سبزه ز جایش کردند به ما، سبز خطان تنگ زمین را

💡 تنگ پلنگی (باغ‌ملک)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان باغ‌ملک در استان خوزستان ایران است.

💡 1- بسيارى از اينان نظر تنگ و بخيل و زورگو و سخت گيرند.

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز