لغت نامه دهخدا
تنور خشت پزان. [ ت َ رِ خ ِ پ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کوره آجرپزان که غالب-اً دارای دودکش بلند و بزرگی است:
بینئی چون تنور خشت پزان
دهنی چون لَوید رنگرزان.نظامی.
تنور خشت پزان. [ ت َ رِ خ ِ پ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کوره آجرپزان که غالب-اً دارای دودکش بلند و بزرگی است:
بینئی چون تنور خشت پزان
دهنی چون لَوید رنگرزان.نظامی.
کوره آجر پزان که غالبا دارای دودکش بلند و بزرگی است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به كنيزى دستور دادند، تنور را آتش كند. بلافاصله آتش تنور افروخته شد، بهطورى كه شعله هاى آن، قسمت بالاى تنور را سفيد كرد.
💡 تنور سینه میجوشد گر از طوفان حذر داری بیا بر آتشم آبی از آن لبهای میگون زن
💡 تو کز اندیشه نان بر نمی آیی به مردن هم لحد خواهد ترا گشتن تنور از فکر نان آخر
💡 نشوند اهل طمع دور ز اطراف تنور به امیدی که درو صورت نان خواهد بود
💡 امام براى اينكه عملا جواب او را داده باشد، دستور داد، تئورى را آتش كنند، و سپس بهسهل فرمود: برخيز و در ميان شعله هاى آتش تنور بنشين.
💡 تنورى درست كرده بود، در ميان آن ميخهاى درشت آهنى كوبيده بودند، در آن تنور، باهيزم زيتون آتش بر مى افروخت، گاهى چهل روز، آزادگان را در ميان آن عذاب مى داد تاكشته شوند.