تنعم کردن

لغت نامه دهخدا

تنعم کردن. [ ت َ ن َع ْ ع ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خوش گذراندن. به ناز و نعمت زندگی کردن. در خوشی و آسایش و نعمت زیستن:
هزار سال تنعم کنی بدان نرسد
که یک زمان به مراد کسیت باید بود.سعدی.مباش ازبهر روزی مضطرب، بنشین تنعم کن
که از نان خوردن افتاده ست دندانی که جنبیده.مخلص کاشی ( از آنندراج ).رجوع به تنعم ودیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

خوش گذراندن. به ناز و نعمت زندگی کردن.

جمله سازی با تنعم کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گفت: اهل محبت بر آتش شوق که به محبوب دارند تنعم می‌کنند بیشتر و خوشتر ازتنعم اهل بهشت.

💡 1 - تنعم فيه امتى نعمة لم ينعموا مثلها قد تؤ تى الارض اكلها و لاتدخر منهم شيئا والمال يومئذ كدوس، يقوم الرجل فيقول: يا مهدى اعطنى.فيقول: خذ. (936)

💡 ازدانه های آبله صائب سبکروان چون مور می کنند تنعم به زیر خاک

💡 انـــســـان بـــالفـــطـــره خـــداشـــنـــاس اســت و در حـال اضـطـرار رو بـه اوسـت ولىدرحال تنعم و خوشى، غافل از او

💡 برادرم ! بهشت بر تو مبارك باد، هرگز گمان نداشتم راضى شوى كه در تنعم باشىو من مصيبت تو را ببينم.

💡 با نسیمی که ز کوی مه کنعان آید زشت باشد به تنعم سوی گلزار شویم

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
اصالت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز