تقریر بستن

لغت نامه دهخدا

تقریر بستن. [ ت َ ب َ ت َ ] ( ع مص ) در عبارت زیر ظاهراً بمعنی اداره کردن ناحیتی است به برگماشتن متصرفان و عاملان در آن: و مجدالملک به پارس بوده با جد این بنده که تقریر پارس می بست به ابتداء عهد کریم جلالی رعاه اﷲ. ( فارسنامه ابن البلخی ص 118 ).

فرهنگ فارسی

اداره کردن ناحیتی

جمله سازی با تقریر بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکافم سینه را تا بر تو حال دل شود روشن وگرنه چون کنم تقریر حال دل، زبان سوزد

💡 به شرح حال همانا که هیچ حاجت نیست زبان حال به ز من همی کند تقریر

💡 می خواست رهی تا که هواداری خود را تقریر کند خود یکی از صد نتوان است

💡 آیینه را ز دست تو بر سنگ می‌زنم درد دلی به پیش تو تقریر می‌کنم

💡 از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد این خواب نه خوابی است که تعبیر توان کرد