ترازو گشتن
مترادفها
وزن کردن، سنجیدن
لغت نامه دهخدا
ترازو گشتن. [ ت َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) ترازو شدن:
نیم آگاه از زلف بلندش اینقدر دانم
که از دلها ترازو گشت مژگان رسای او.صائب ( از بهار عجم و آنندراج ).و رجوع به ترازو شدن شود.
فرهنگ فارسی
ترازو شدن
جمله سازی با ترازو گشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگسلد کفه و شاهین ترازوی فلک گر بسنجند بدان کفه و شاهین هنرت
💡 در کمانخانه زنخجیر، ترازو گردد مژه شوخ تو و تیر قضا هر دو یکی است
💡 اچدی ۱۴۱۹۳۷ یک ستاره است که در صورت فلکی ترازو قرار دارد.
💡 به میزان قیامت بیش کم، کم بیش میآید زبان این ترازو را نمیدانم نمیدانم
💡 ترازو آسا پیش خسان بیک جو زر نه بوسه داد زمین را و نه زبان بگشاد
💡 دكتر زرين كوب / تاريخ در ترازو. تهران. امير كبير. چاپ دوم. 1362.