تخت پوش

لغت نامه دهخدا

تخت پوش. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) پوشش باشد از اقمشه. ( آنندراج ). پوشش تخت. ( ناظم الاطباء ):
تختی از تخته زر آوردند
تخت پوشی ز گوهر آوردند.نظامی.تخت پوش سبز بر صحن چمن گسترده اند
چارطاق لاله بر مینای اخضر بسته اند.( از ترجمه محاسن اصفهان ).سبزه در اطراف مرغزار تخت پوش زمردین بر رواق انداخته و لاله در اکناف جویبار بر چرخ اخضر چهارطاق ساخته.( ترجمه محاسن اصفهان ص 100 ).

جمله سازی با تخت پوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بدو گفت یزدان پناه تو باد سر تخت خورشید گاه تو باد

💡 یکی تخت بودی چو تابنده ماه نشسته برو پور کاووس شاه

💡 یکی تخت زر، زیر پایم نهند به نیکوترین قصر، جایم دهند

💡 تا هست شهریاری و شاهی تو را به عز بر تخت شهریاری و شاهی قرار باد

💡 به تخت کیان تا نباشد نژاد نجوید خداوند فرهنگ و داد

💡 کنون تخت و تاجش یکی بی نوا گرفته است و گشته است فرمانروا

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز