تبسم پاشی

لغت نامه دهخدا

تبسم پاشی. [ ت َ ب َس ْ س ُ ] ( حامص مرکب ) تبسم افشانی. خندان بودن. شکفته بودن:
ز گرد وحشت ما تیره بختان فیض میجوشد
تبسم پاشی صبح است، چین دامن شبها.میرزا بیدل ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ).رجوع به تبسم و دیگر ترکیب های آن شود.

فرهنگ فارسی

تبسم افشانی خندان بودن شکفته بودن.

جمله سازی با تبسم پاشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پيامبر صلى الله عليه و آله تبسم كنان رنگ علف را با دست مبارك خود از پيشانى ورخسار او دور كردند و قيمت شتر را به مرد اعرابى دادند.(10)

💡 وبـدان كـه روايـات در بـاب بـدعـت بـسـيـار اسـت ووارد شده كه هركسى كه تبسم كند درصـورت بـدعـت گـذارنـده پس به تحقيق اعانت كرده در خراب كردن دين خود. (237)

💡 آنکه چون‌گل زخم ما را در نمک خواباند و رفت چون سحر شور تبسم می‌چکد از پیکرش

💡 4. عايشه مى گويد حضرت رسول اكرم (ص ) وقتى نزد زنان خانه مى رسيد از همه مردمملايم تر و محرمانه تر، با تبسم و سرور صحبت مى فرمود.

💡 از تبسم چون دهد پیوند دلها را به هم؟ آن که از چین جبین شیرازه دلها بود

💡 تکلم از دهانش گر ز تنگی دیر می ریزد تبسم از لب شیرین او چون شیر می ریزد

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز