لغت نامه دهخدا
تأسیس نهادن. [ ت َءْ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) بنیاد نهادن. تأسیس کردن. بنا نهادن. رجوع به تأسیس شود.
تأسیس نهادن. [ ت َءْ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) بنیاد نهادن. تأسیس کردن. بنا نهادن. رجوع به تأسیس شود.
تاسیس کردن بنا نهادن
💡 مقام (عبوديت ) و بندگى نخستين توصيفى است كه براى آنها ذكر شده، و به راستىهـمه چيز در آن جمع است، بندگى خدا يعنى وابستگى مطلق به او، يعنى در برابر ارادهاو از خود اراده اى نداشتن، و در همه حال سر بر فرمان او نهادن.
💡 جنگ من با ايشان بخاطر گردن نهادن به حكم قرآن است، ايشان نافرمانى خدا را كرده وعهد او را شكستند و كتابش را پشت پا انداختند.
💡 به شكرانه نعمت هاى بى پايان و بى شمار خداوند، پس از نماز، سر بر خاك نهادن ونعمت هاى او را به ياد آوردن، و شكر گفتن و حمد كردن، اعمالى است كه هم محبّت خدا رادر دل انسان مى افزايد و هم انسان را نزد خدا محبوب و مقرّب مى سازد و هم سبب افزايشنعمت ها مى شود.
💡 بى بند و بارى اين شاعر و به بازى گرفتن ارزش هاى اسلامى و زير پا نهادن آداباجتماعى منحصر به فرد نيست بلكه اين تنها يك نمونه است. به ياوه سرايى شاعرديگرى از همان دوره گوش فرا مى دهيم:
💡 علامه امينى درج 10 ص 287 مى نويسد: دشمنى معاويه با على (ع ) به جايى رسيد كهنمى توانست اسم او را بشنود و از نام نهادن به اسم على جلوگيرى مى كرد.
💡 بزرگترین پسر او، هاینتس گونتر سال ۱۹۳۳ به نیروی زمینی آلمان پیوست و همانند پدر در یگانهای زرهی به خدمت پرداخت. او پس از جنگ یک گردان و سپس یک هنگ زرهی را فرماندهی کرد. هاینتس گونتر، با قدم نهادن در جای پای پدر، به عنوان بازرس کل نیروهای زرهی منصوب و سال ۱۹۷۴ بازنشسته شد.