بیمار گین

لغت نامه دهخدا

بیمارگین. ( ص مرکب ) بیمارگن. مسقام. ( یادداشت مؤلف ). علیل. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || ( اِ مرکب ) غذایی که به بیمار دهند. ( آنندراج ). غذای بیمار. پرهیزانه و بیمارانه. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به بیمارگن شود.

فرهنگ فارسی

بیمار گن. مسقام. علیل. یا غذای بیمار. و پرهیزانه و بیمارانه.

جمله سازی با بیمار گین

💡 شد ز بیماری چشمت آگاه هست از آن روی بر آتش زلفت

💡 اگر ناوک نمی اندازد از چیست کمان پیوسته بر بالین بیمار

💡 اگر شاه بیمار بر جا نبود اثر از ثری و ثریا نبود

💡 عاقبت در مدرسه بیمار شد بند بندش کلبهٔ تیمار شد

💡 هوای مخالف زدی باغ را شدی زرد و بیمار شاخ از هوا

💡 نکردی هیچ رحمت بر غریبان چو بیماران بمانده بی طبیبان

مدیون یعنی چه؟
مدیون یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز