لغت نامه دهخدا
بیشه سوز. [ ش َ / ش ِ ] ( نف مرکب )( از: بیشه + سوز، مخفف سوزاننده ) که بیشه را بسوزاند. سوزاننده بیشه. به آتش کشنده بیشه:
بیا ساقی آن آب اندیشه سوز
که گر شیر نوشد شود بیشه سوز.حافظ.
بیشه سوز. [ ش َ / ش ِ ] ( نف مرکب )( از: بیشه + سوز، مخفف سوزاننده ) که بیشه را بسوزاند. سوزاننده بیشه. به آتش کشنده بیشه:
بیا ساقی آن آب اندیشه سوز
که گر شیر نوشد شود بیشه سوز.حافظ.
که بیشه را بسوزاند. سوزانند. بیشه. به آتش کشند. بیشه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیاه بیشه، روستایی است از توابع بخش مرزنآباد شهرستان چالوس در استان مازندران ایران.
💡 بوته خاری است صائب چرخ از صحرای عشق گر نداری زهره شیران گذر زین بیشه کن
💡 برد بیشه، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان جهرم در استان فارس ایران است.
💡 چنان ز خشم برآشفتهام که پنداری ز پای تا سر یک بیشه شیر غژمانم
💡 تیرش سوی آن جوی که در بیشه همی رفت بگشاد زه از چشمه خون جگر شیر
💡 یکی دیگر از ظرفیتهای گردشگری روستای زرنه وجود بیشهزار «پِلیستون» است که جاذبه طبیعی محسوب میشود.